اسكندر بيگ تركمان

462

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ببيه پس عود نموده طالشه كولى و بوسعيد با غلبهء تمام بلاهيجان آمده باستظهار مردم بيه پس كس بطلب خان احمد بشيروان فرستادند و در لاهيجان طرح سلطنت انداخته ارباب مناصب تعيين كردند و همه روزه در خانه خان احمد جمع شده در ديوانخانه او مسندى گسترده بقطع و فصل مهمات قيام نموده شيلان ميكشيدند و دو روزه حكومت را غنيمت دانسته اصلا در مآل حال انديشه نميكردند چون اين اخبار در قزوين قرع سمع همايون گشت شعلهء غضب قيامت لهب زبانه كشيده اول ارادهء خاطر اشرف بدان متعلق گشت كه بنفس همايون متوجه دفع اينحادثه گشته بنوعى در تنبيه و تأديب آن قوم تبه روزگار توجه نمايند كه بقية السيف از خواب غفلت بيدار شده بعد اليوم حرف فتنه و آشوب بر زبان احدى جارى نتواند شد چون قابل حركت موكب همايون نبود مؤبد مؤبدان دانش ذات اشرف را از اين اراده منصرف ساخته فرهاد خان را مقرر نمودند كه از راه كوهدم كه ما بين بيه پس و پيه پيش است رود و اللّه قلى بيك قورچى باشى را با جمعى از قورچيان عظام مقرر شد كه بديلمان رفته باحمد بيك و كيا فريدون ملحق گشته از راه شيمه رود بگيلان رفته باتفاق سزاى متمردان هر دو گيلان در كنار ايشان نهاده عرصهء آن ولايت را از خار تعرض ارباب عدوان و طغيان پاك گردانند فرهاد خان عرض نمود كه جرأت و جسارتى كه از مردم بيه پيش واقع شده باستظهار مردم بيه پس است اگر عنايت شهريارى شامل حال عليخان گشته درينمرتبه از تقصير او گذشته حكومت بيه پس را بدستور به او ارزانى فرمايند و رفيق اين دولتخواه نمايند سلك جمعيت اين گروه از يكديگر پاشيده مىشود و مهم بيه پيش بر وجه دلخواه به آسانى صورت مييابد وجود كفيل نيك و بد مشار اليه شد كه اگر از او امر ناپسندى كه خلاف بندگى و اطاعت و متابعت باشد مشاهده افتد دفع آن دشوار نيست و درين باب مبالغه بسرحد افراط رسانيد و حضرت اعلى طوعا او كرها بصوابديد او عمل فرموده عليخانرا از حبس بيرون آورده بخلع فاخره سرافراز كرده بفرهاد خان سپرده رفيق او كردند و حكومت و امير الامرائى گيلان بيه پيش بفرهاد خان تفويض يافته درين سال مشار اليه بخطاب مستطاب فرزندى بين الاقران سربلندى يافت بالجمله خان مشار اليه با شوكت و حشمت تمام از راه كوهدم و قورچى باشى از راه ديلمان روانه شدند آوازه ورود عساكر اقبال تزلزل به حال طاغيان گيلان انداخته بوسعيد و طالشه كولى را باتفاق منصور منكال كه از جمله ياغيان بود بمقابله لشكر ديلمان فرستاده كه راه شيمه رود را كه از ديلمان بلاهيجان ميرود و راهى است در نهايت صعوبت از غايت تنگى و كثرت لاى و بيشه عبور زياده از يك سوار از مضايق آن بغايت دشوار است مسدود ساخته بدفع لشكر قزلباش پردازند و خود اراده داشت كه بامير شاه ملك ملحق گشته باتفاق مردم بيه پس راه كوهدم را استحكام داده فرهاد خان و آن جماعت را از دخول گيلان مانع آيند قورچيان غظام چون شنيدند كه طالشه كولى بشيمه رود آمده مضايق راه را بچپر زدن و چوبهاى بزرگ انداختن كه [ 315 ] باصطلاح گيلانيان بنه برميگويند استحكام ميدهد و مستعد رزم و پيكار است هنوز فرهاد خان در كوهدم بود كه جمعى از قورچيان كه مقدمة الجيش ديلمان بودند پاى جلادت پيش نهاده بقراولان لشكر ياغى رسيده جنگ در پيوستند و شكست بايشان داده دربند نخستين را كه بنه بر كرده تفنگچى بسيار در آنجا گذاشته بودند از دست ياغيان گرفته پيش رفتند قورچى باشى در بقيهء لشكر بنيروى دولت قاهره پيش رفته شكست بر لشكر بد عهد گيلانى افتاده ببيشه و جنگل پراكنده شدند منصور منكال كشته گشته طالشه كولى خود را به جاهاى سخت كشيده عساكر منصوره از مضايق آن راهها سپاهيانه گذشته تا لاهيجان در محلى توقف ننموده آخر روز به شهر رسيدند بوسعيد كه خبر انهزام طالشه كولى و تفرق لشكر گيلانى و آمدن قورچيان شنيده بود سراسيمه از لاهيجان خود را به